روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی. مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد...



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 16:4 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |
گر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

 

 


تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 15:59 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم

می‌تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.

(دکتر علی شریعتی)

 


تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 15:52 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |

در روزگاری که لبخند آدمها بخاطر شکست توست ، برخیز تا بگریند آدمها

( کوروش کبیر )



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 15:29 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.

حضرت علی (ع)



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 15:26 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |
تا زمانی که به قدرت نرسیده ای فرمانبردار باش و چون به آن رسیدی، فروتن.


تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 15:23 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |

دختران شهر ، به روستا فکر می کنند

دختران روستا ،در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک، به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ، در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند

کدام پل در کجای جهان شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

 



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 18:40 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |
روزی به رهی مرا گذر بود

خوابیده به ره جناب خر بود

از خر تو نگو که چون گوهر بود

چون صاحب دانش هنر بود

گفتم که جناب در چه حالی

فرمود که وضع باشد عالی

گفتم که بیا خری رها کن

ادم شو بعد از این صفا کن

گفتا که برو مرا رها کن

زخم تن خویش را دوا کن

خر صاحب عقل و هوش باشد

دور از عمل وحوش باشد

نه ظلم به دیگری نمودیم

نه اهل ریا و مکر بودیم

راضی چو به رزق خویش بودیم

از سفره کس نان نه ربودیم

دیدی تو خری کشد خری را

یا انکه برد ز تن سری را

دیدی تو خری که کم فروشد

یا بهر فریب خلق کوشد

دیدی تو خری که رشو خوار است

یا بر خر دیگری سوار است

دیدی تو خری شکسته پیمان

یا انکه ز دیگری برد نان

 خر دور ز قیل و قال باشد

نارو زدنش محال باشد

خر معدن معرفت کمال است

غیر از خریت ز خر محال است

تزویر وریا و مکر و حیله

منسوخ شده است در طویله

دیدم سخنش همه متین است

فرمایش او همه یقین است

گفتم که ز ادمی سری تو

هرچند به دید ما خری تو

بنشستم ارزو نمودم

بر خالق خویش رو نمودم

ای کاش که قانون خریت

جاری بشود به ادمیت

 



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 16:30 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن ؛ وقتی جماعت خودش هزار رنگ باشد.

تاريخ : جمعه سی ام خرداد 1393 | 2:18 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |
به اندازه ی باورهای هر کسی ؛ با او حرف بزن
 
بیشتر که بگویی ، تو را احمق فرض خواهد کرد . .
موضوعات مرتبط: جملات زیبا

تاريخ : جمعه سی ام خرداد 1393 | 2:7 | نویسنده : حسن پورقنبری قاضیانی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.